تو پست قبلی از دردام گفتم. . .ولی متاسفانه باید بگم یه مشکل دیگه هم اضافه شد. . .
اگه یادتون باشه چندی پیش من یکی از دایی هام رو از دست دادم.یه هفته ای هم از مراسم چهلم اون مرحوم گذشته بود. . .
متاسفانه من دوباره مجبور به پوشیدن لباس زجر آور مشکی شدم. . .
یکی دیگر از دایی های من همین دیروز یعنی ۲۶ مرداد به دیار باقی شتافت. . . . .
اگه براش یه صلوات یا فاتحه ای هم بخونید ممنون میشم. . .
واقعا نمیدونم چی بگم. . .!!؟
من حتما دوباره میام. . .
برمیگردم. . .
Bye For Now
تا به حال احساس کردی گاهی وقتا به عزیزترین کست خیلی نزدیکی ولی انگار فرسخ ها باهاش فاصله داری و هیچ کاری از دستت بر نیاد. . . .!؟
آخ. . .حیف که نمیشه دلتنگی رو با نوشتن برطرف کرد. . .
یاد یکی از آهنگهای رضا صادقی میوفتم که میگفت :
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارای سنگی
فاصله یه عمره میدونم. . . .
دوست دارم فریاد بزنم. . .فریادی که گنجشک هارو هم بخاطر دردی که من دارم به گریه بندازه. . .
دیگه نمیتونم تحمل کنم. . .خسته شدم. . .مگه من چقدر گنجایش رنج و عذاب دوری و دلتنگی رو دارم.
ایوب نیستم که صبرشو داشته باشم. . .به خدا منم یه آدم معمولیم. . .
برام دعا کنید. . . . .
.
.
.
تفکر
ولي باز تو را ديدم و گفتم :
بي تو ميميرم.
.
.
.
تفكر
سوال :
چقدر به این که چشمها هرگز دروغ نمیگن اعتقاد دارید. . . . ؟
جواب :
در قسمت نظرات بنویسید. . .

