«بـــــــــــــــــــــــــــــمون» ♥ . . . .
تو بگو سرد هوا ، منم می شم خورشید تو. . . .
تو بگو که نا امیدی ، منم می شم امید تو. . . .
تو بگو دلم گرفته از همهء دو رنگیا ، مشکی می شم مظهر یه رنگی واسه تو. . .
تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون ، به خدا التماس میکنم گریه کنه برای تو. . .
.
.
.
تفکر
نوشته شده توسط خلبان هواپیمای خیال در دوشنبه 27 آذر1385 ساعت 11:10 | لینک ثابت |
كاش مي شد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد ، كاش مي شد از ميان لحظه هاي زندگي
لحظه ديدار را نزديك كرد. . .
.
.
.
تفکر
نوشته شده توسط خلبان هواپیمای خیال در دوشنبه 6 آذر1385 ساعت 12:30 | لینک ثابت |
کاش می شد نقش احساس را کشيد کاش می شد خودم را هميشه در آينه ی چشمانت می ديدم
کاش می شد همه ی حرف دلم را در يک نقاشی برايت خلاصه می کردم کاش می شد ترنم صدای تو
جای ضربان قلبم بود کاش می شد صدای قدم های تو هميشه در نزديکی من بود کاش می شد
هميشه صدای نفسهايت خستگي هاي را در می کرد . . . و کاش می شد که کاش ها فقط يک کاش
نبود. . .
.
.
.
نوشته شده توسط خلبان هواپیمای خیال در جمعه 3 آذر1385 ساعت 11:30 | لینک ثابت |
